در فرهنگ ایرانی، از خودگذشتگی و کم اهمیت شمردن خواسته های خود گاهی یک فضیلت حساب می شود. نتیجه ی این نگاه این است که بسیاری از افراد، مهم ترین آدم زندگی خودشان یعنی خودشان را کنار می گذارند و کمتر به نیاز و احساس واقعی خود توجه می کنند. در دوران کنکور همین الگو به شکل واضح تری دیده می شود: بخش زیادی از داوطلبان کنکور، هدف و مسیر تحصیلی خود را بر اساس چیزی انتخاب می کنند که خوب به نظر برسد و تایید دیگران را جلب کند، نه بر اساس چیزی که واقعا به آن علاقه دارند.
در ادامه می خوانید
ریشه ی مشکل: تایید بیرونی به جای ارزشمندی درونی
خیلی وقت ها کسی به داوطلب کنکور نگفته که ارزشمندی واقعی از بیرون و از تایید دیگران به دست نمی آید. این حرف به این معنا نیست که تایید بیرونی بی ارزش است، بلکه به این معناست که اگر شخص از درون احساس ارزشمندی نکند، هیچ مقدار تایید بیرونی هم آن خلا را پر نمی کند. کسی که رتبه ی خوبی می آورد اما همچنان منتظر تایید اطرافیان است تا حس خوبی پیدا کند، بعد از هر موفقیت دوباره به دنبال تایید بعدی می گردد، چون خود موفقیت این حس را برایش نساخته بود.
این رفتار در میان داوطلبان کنکور بسیار رایج است. بخشی از آن ها اصلی ترین دلیل درس خواندن شان حفظ رضایت والدین است، بدون این که خودشان از مسیر انتخابی احساس رضایت درونی داشته باشند.
نشانه های این که انگیزه از بیرون می آید، نه از درون
چند نشانه ساده کمک می کند این موضوع در خود شخص شناسایی شود. اگر تصور تعریف کردن رتبه ی قبولی برای فامیل، لذت بخش تر از تصور یک روز کاری واقعی در همان رشته باشد، این نشانه ی انگیزه ی بیرونی است. اگر ترس از ناامید کردن والدین، بیشتر از کنجکاوی نسبت به خود درس ها محرک اصلی مطالعه باشد، باز هم همین الگو در کار است. اگر داوطلب برای پرسش ساده ی چرا این رشته را می خواهی، پاسخی روشن تر از چون آبرودار است یا چون همه به آن احترام می گذارند نداشته باشد، جای تامل دارد.
یک تمرین ساده برای پیدا کردن انگیزه ی واقعی
یک تمرین نوشتاری کوتاه می تواند این موضوع را برای خود داوطلب روشن تر کند: سه دقیقه، بدون توقف، نوشتن پاسخ این پرسش که چرا می خواهم در این رشته قبول شوم. بعد از نوشتن، هر دلیل را می توان به یکی از دو دسته تقسیم کرد: دلیل هایی که به خود درس، مهارت، یا کنجکاوی شخص برمی گردد، و دلیل هایی که فقط به واکنش دیگران برمی گردد. هر چه سهم دسته ی دوم بیشتر باشد، احتمال بیشتری هست که انگیزه ی فعلی پایدار نماند.
یک تمرین کمکی دیگر تصور کردن یک شرایط فرضی است: اگر قرار بود هیچ کس هرگز نتیجه ی کنکور را نفهمد، همین رشته انتخاب می شد یا نه. پاسخ صادقانه به این پرسش، مسیر واقعی علاقه را از مسیر ساخته شده برای تایید دیگران جدا می کند.
نکته ای برای والدین داوطلبان کنکور
همین موضوع از طرف والدین هم قابل بررسی است. اگر نگرانی اصلی والدین این باشد که فرزندشان در آینده شغل و درآمد مناسبی نداشته باشد، ترس از نداشتن شغل مناسب دلیل قانع کننده ای برای انتخاب یک رشته ی مشخص نیست، چون این نگرانی با هیچ رشته ای به طور کامل از بین نمی رود. راه موثرتر، کمک به فرزند برای ساختن مهارت هایی است که مستقل از رشته ی قبولی به کار می آیند: توانایی برقراری ارتباط درست، مذاکره، و حل مساله. کسی که این مهارت ها را دارد، در هر رشته ای که واقعا به آن علاقه مند باشد، بهتر از کسی عمل می کند که فقط برای رضایت دیگران رشته ای را دنبال می کند که به آن علاقه ندارد.
تمرکز روی پیشرفت خود، نه مقایسه با دیگران
یک عادت عملی که در روزهای فشرده ی کنکور کمک می کند، پایان هر روز مطالعه با یک پرسش ساده است: امروز نسبت به دیروز خودم چقدر پیشرفت کردم، نه این که امروز نسبت به فلان هم کلاسی در چه جایگاهی هستم. مقایسه ی مداوم با دیگران دقیقا همان الگوی وابستگی به تایید بیرونی را در طول مطالعه هم تکرار می کند؛ در حالی که سنجش پیشرفت نسبت به خود فرد، تمرکز را به جایی برمی گرداند که واقعا در کنترل داوطلب است.
کسی که از درون به دلیل انتخاب خود اطمینان دارد، در برابر افت انگیزه، شکست در یک آزمون آزمایشی، یا نظر منفی این و آن، مقاوم تر می ماند؛ چون منبع اصلی انگیزه اش جایی بیرون از این نوسان ها قرار دارد.
پادکست توجه و اهمیت به خود در کنکور
در فایل صوتی زیر همین موضوع با جزئیات بیشتر و چند نمونه ی واقعی از تجربه ی مشاوره با داوطلبان کنکور بررسی می شود.
