ادبیات انعکاس جهان در کلام و تصویرسازی‌های ذهنی است. از اسطوره‌ها و حماسه‌های باستانی گرفته تا رمان‌های مدرن، ادبیات نشان‌دهنده رویاها، ترس‌ها و ارزش‌های جمعی بوده است. علوم میان رشته ای در ادبیات به من می‌گوید که تحلیل یک رمان تنها با دانش بلاغی یا ساختارگرایی پایان نمی‌گیرد؛ بلکه با روانشناسی شخصیت‌ها، نشانه‌شناسی متن و حتی جامعه‌شناسی آن عصر پیوند می‌خورد. برای نمونه، رئالیسم قرن نوزدهم در اروپا را نمی‌توان از تحولات صنعتی و طبقه متوسط جدا کرد. یا درک شعر عرفانی در زبان فارسی بدون شناخت زمینه‌های فرهنگی و باورهای عرفانی روزگارش ممکن نیست. ادبیات همچنین ابزاری برای بازخوانی تاریخی است؛ چرا که نویسنده در متن خود، نشانه‌هایی از رویدادها و فضای اجتماعی پیرامونش را به تصویر می‌کشد. این پیوند چندجانبه است که ادبیات را نه‌فقط یک متن زیباشناسانه، بلکه سندی فرهنگی، تاریخی و روان‌شناختی تبدیل می‌کند.