بیانیه تاسیس مدرسه میان رشته ای مگوپ

بیانیه تاسیس مدرسه میان رشته ای مگوپ
زمان حدودی مطالعه : 13 دقیقه ⏱

حرف بزنیم

هر چه بیشتر حرف بزنیم بیشتر همدیگر را درک می کنیم و کمتر جدل می کنیم و بیشتر یاد می گیریم و بیشتر پیشرفت می کنیم.

پل پیشرفت حرف زدن است، بیایید حرف بزنیم و مباحثه کنیم، حتی اگر من غلط می گویم، شما بحث کنید و حرف من را تصحیح کنید تا من از اشتباه دربیایم.

در ذهن من همیشه علوم تفکیک شده بودند، اما با گذر زمان از 18 سالگی تا 30 سالگی به مرور متوجه شدم که اساساً علوم برای تخصص یافتن افراد به جهت به کار گیری در بازار تفکیک می شوند و مرز علوم در نگاه من شکست.

آشنایی با مقوله ی علوم میان رشته ای حس و حال عجیبی در من ایجاد کرد، وقتی دیدم که در ساز و کار و دینامیک دنیا نمی توان همه ی پیچیدگی ها را به سادگی در یک رشته توجیه کرد و باید با پیچیده سازی بیشتر به موضوعات نگاه کرد تا مسائل حل شوند قصه ی زیستن اصیل برای من آرام آرام تغییر کرد تا جایی که دیگر نتوانستم خود را صرفاً یک معلم ریاضی، یک معلم فلسفه و صرفاً یک مشاور کنکور بنامم و تصمیم گرفتم تمام دانش هایی که گردآوری کردم را حول 9 موضوع اصلی کنار هم قرار دهم تا بتوانم سبکی متفاوت از اندیشه را جایگزین سبک تک بعدی که در تمامی سیستم های آموزشی دنیا رخنه کرده است را پوشش دهم.

ممکن است مطالبی که در این واحد از سایت مگوپ می خوانید چندان جذابیتی برای شما نداشته باشد یا حتی چندان پر طرفدار نیز نشود، واقعیت فکر می کنم حداقل در این واحد میان رشته ای حتی اگر یک نفر هم دچار تحول بینش چند بعدی، پیچیده نگری و نگاه میان رشته ای شود خودش به خودی خود برای من کافی خواهد بود.

اما من همواره به خاطر این که یک انسان هستم قبل از این که افتتاح این مدرسه را اعلام کنم چند نگرانی اصیل خود را باید نسبت به خودم بیان کنم

نگرانی های من نسبت به خودم در هنگام تاسیس مدرسه میان رشته ای مگوپ

پیش از این که بنیادی تاسیس گردد، باید ویرانه های دیکتاتوری بالقوه درون بنیانگذار ویران گردد

فرد محور شدن

محوریت و رهبری این مدرسه بسیار به یک پروژه جاودانگی شخصی شبیه است تا یک کار عام المنفعه و ممکن اس بعدها من را در خطای خودمحوری فرو ببرد

سوگیری های پنهان

ممکن است من دچار لغزش ها و سوگیری های (Bias) پنهانی شوم خودم متوجه آن ها نیستم

تعصب و جزم اندیشی دانشی

ممکن است پس از گذر زمان این مدرسه علمی به یک مدرسه آیینی، انحصاری و ایدئولوژیک تبدیل شود و من دائم باید حواسم باشد که ما دائم در پروسه های ابطال پذیر هستیم

کرگوشی و حدف صداهای متفاوت

بی توجهی به صدای افرادی که ممکن است با سوگیری منفعتی آن ها را (غیر اندیشمند) بنامم و مجال صحبت به آن ها ندهم

خود بزرگ بینی و کیش شخصیت

خطر تبدیل شدن این مدرسه یا شخص من از محور گفتگو افزایی و دانش پژوهی به محور جهان بینی مخاطبان

عدم شفافیت و خطر شو-آف

گاهی می گوییم «همه چیز روشن است»؛ گزارش ها منتشر می کنیم، جلسهٔ زنده می گذاریم، اسناد روی سایت می گذاریم و دائم بر طبل شفافیت می کوبیم، اما واقعیت آن است که فقط بخش هایی را نشان می دهیم که برایمان بی خطرند.

شبیه ویترین فروشگاه: نور زیاد و شیشه تمیز، ولی پشتِ انبار را کسی نمی بیند. این شفافیتِ ویترینی دو پیامد دارد:

تخدیر افکار عمومی – دیگران خیال می کنند همه چیز تحت کنترل و سالم است و کمتر سؤال می پرسند.

توجیه درونی – خودمان هم باور می کنیم که «چون چیزی پنهان نکرده ایم» پس خطایی وجود ندارد؛ در نتیجه اشتباهات واقعی را نمی بینیم یا دیر می بینیم.

سندروم قهرمان

فارغ از دیکتاتور شدن و خود بزرگ بینی موسس هر موسسه ای ممکن است تبدیل به قهرمانی برای عده ای شود و این جلوی بلوغ فکری را می گیرد و ویران شهری می سازد که موسس می گوید : هر که من را قهرمانش نداند از اینجا بیرون رود
یک جورایی حس منجی بودن باعث می شود ظرفیت خلاق دیگران و مخاطبان را نادیده بگیرم

استثمار ناخواسته داوطلبان و مخاطبان

سواستفاده از شور یادگیری مخاطبان برای پروژه های بی جبران همچون فرقه های دهه 1960 در ایالات متحده آمریکا رخ می داد و متاسفانه امروزه اثرات آن را در بسیاری از موسسات خصوصی در همین ایران نیز می بینیم.

ساخت ممیزی برای صداهای هم سو

در یک حلقه ی علمی یک پدیده پیچیده داریم به نام (Echo Chamber Effect) که خیلی سخت ترجمه می شود، بدان معناست که ما عده ای را در شبکه ای تمیز از افکار مشابه خود قرار می دهیم و پژواک صدای آن ها را فقط می شنویم و ابداً هیچ فرد مخالف با هیچ ایده ای را در حلقه ی خود جانمایی نمی کنیم.
این پدیده از پدیده های پیچیده موسسات و سازمان هاست، مطمئناً کسانی که در یک سازمان گرد هم می آیند باید ارزش های مرکزی یکسانی داشته باشند و شکی در آن نیست، اما در کارکردها و روش ها بدون اینکه ارزش های مرکزی آسیب ببینند یقیناً مقدار زیادی مخالفت و نقد وجود دارد و دور ریختن آن افرادی که با ما هم ارزش می اندیشند اما با روش های ما مخالف هستند یک ممیزی برای گسترده کردن ایده ایجاد می کند که بسیار شایع است.

این پدیده پیچیده با دعوت فعالانه صداهای متفاوت، انتشار عمومی نظرات مخالف و دادن پاداش به کسانی که خلاهای اطلاعاتی را فاش می کنند قابل جبران است

فرسودگی کاری (Burnout)

پروژه هایی مثل همین مدرسه میان رشته ای مگوپ بار کاری زیادی بر روی دوش موسس می گذارند و واقعاً من ترس شدیدی از این دارم که در میانه راه دچار فرسودگی و خستگی کاری شوم و پروژه را رها کنم و باید به همین جهت حتماً سیاست های مراقبت فکر و روان و توزیع بار کاری را برای خودم وضع کنم.

مصادره سیاسی، ایدئولوژیک و تجاری

گفتمان های باز مانند علوم میان رشته ای به شدت پتانسیل این را دارند که طعمه جریان هایی شوند که به جای بحث علمی، پروژه را ابزار تبلیغاتی کنند و من بسیار باید مراقب این موضوع باشم.

حفظ استقلال مالی و شفافیت بودجه

وابستگی به اسپانسر یا کمک های مقطعی می تواند ماموریت را به شکل ناخواسته به سوی اسپانسر منحرف کند، به همین جهت در ابتدای امر تنها تامین کننده مالی مجموعه در آغاز خود سایت Megop.org است و در صورت پذیرش هر نوع اسپانسر، ارزش های مرکزی و استقلال مدرسه میان رشته ای مگوپ باید حفظ شود.

جانشینی و انتقال رهبری

این توهمی بیش نیست که من به عنوان موسس این مدرسه میان رشته ای صاحب تمام و کمال این سیستم هستم و مدرسه میان رشته ای مگوپ یعنی محمد قاسمی و تمام
خیر این عین توهم است که وقتی من سیستمی را تاسیس می کنم که مخاطب جذب می کند تک به تک مخاطبان و تک به تک نویسندگان باید از پایداری حاکمیت سازمانی مطمئن باشند.

انسان موجودی میرنده و آسیب پذیر است است، هیچ بعید نیست که من فردا روزی من باشم یا نباشم، پس برای همین همواره باید دغدغه مساله جانشینی و انتقال رهبری مدرسه میان رشته ای مگوپ را در ذهن بپرورانم

تعارض منافع

بسیاری از موضوعات میان رشته ای که در اینجا مطرح خواهد شد حتی با منافع شخصی برخی کسب و کارهای خود من نیز متعارض خواهد بود، اما این نباید جلوی بیان موضوع را بگیرد و اینکه تعارض منافع خود و دوستان و نزدیکان نباید سوگیری ایجاد کند تا مطالب اصیل میان رشته ای به درستی بیان نشوند

سو تفاهم های فرهنگی

سرزمین بزرگ ما مجموعه ای عظیم از اقوام و سنت ها را در خود با رسوم مختلف جای داده است و من شاید گاهی ناخواسته چیزی که در فرهنگ شهر خودم بی ایراد است را بیان کنم که در فرهنگ دگر جای این سرزمین توهین محسوب شود. به همین جهت من با تمام وجود هرگونه توضیح از سوی مخاطبان که دچار سو تفاهم فرهنگی شده اند سریعاً اصلاح کرده و بیانیه عذرخواهی آن را نیز ضمیمه خواهم کرد.

آغاز بیانیه تاسیس مدرسه میان رشته ای مگوپ

امروز دوشنبه 13 مرداد 1404 مصادف با 4 آگوست 2025 میلادی من اعلام می کنم که واحد میان رشته ای سایت مگوپ شروع به فعالیت می کند و در 9 حوزه زیر عمیقاً فعال خواهد بود تا تابشی از خرد و دانش را در سرزمینم پرورش دهد.

من معتقدم ما معلم ها بر سر گهواره ی دانش آموزانمان باید شب بیداری بکشیم تا جامعه فردا برای فرزندانمان زیستی اصیل و بدون خشونت به همراه داشته باشد.

یکی از ویگژگی ها علوم میان رشته ای این است که تعصب های کور دانشی را با برداشتن مرزهای دانش حذف می کند و امکان گفتگو بیشتر را فراهم می کند.

امکان گفتگویی که سالیان سال من ته قلبم آروزیش را داشتم، تا هرگز هیچ بحثی وارد جدل نشود و سطح منطق و پذیرش واقعیت ستونی ایمن برای زندگی اصیل و رضایتنمندانه را فراهم کند.

در این بیانیه پرگویی را کنار می گذارم و 9 بخش واحد میان رشته ای مگوپ را مختصری برای شما شرح خواهم داد

سیستم های پیچیده

ما به شدت به خلاصه گویی و ایجاز علاقه مند هستیم و در هر کنش و واکنشی سعی در خلاصه کردن و ساده سازی داریم، اما حقیقت این است که دنیا کار خودش را می کند و درک مغز قدرتمند ما از هر پدیده ای در هستی ابتدا باید پیچیدگی های آن پدیده را هضم کند و سپس دست به خلاصه انگاری بزند.

بله یکی از واحدهایی که خود من تدریس می کنم خلاصه نویسی حرفه ای است، اما خود خلاصه نویسی را اگر خوب بشکافیم خواهیم دید که ابتدا با یک پیچیدگی مواجه هستیم که برای مرور ذهنی بهتر و به خاطر سپاری عمیق تر دست به خلاصه نویسی می زنیم.

ما هرچقدر هم که ادعا کنیم می توانیم دنیا را ساده ببینیم، در حال فریب خویشتن خویش هستیم چون دنیا در اصل و اساس و در واقعیت شکافتن هر تاری از طبیعتی پودی را آشکار میکند که برای شکافتن آن باز نیز باید تاری شکافته شود.

حیات و کیهان

زیست شناسی، زمین شناسی، فیزیکی و شیمی را در مدرسه تحت عناوین جداگانه و در دانشگاه تحت عناوین مرتبط با رشته انتخاب کرده مان می خوانیم، اما اینجا قصد دارم پیوند عظیمی بین توضیح همه آن چه که کیهان ما و حیات را رقم زده است را از منظر علمی و میان رشته ای با پیچیده انگاری های تامل برانگیز بشکافم.

در حقیقت این علوم تمام مرزهایشان را درنگاه من از دست دادند و من به عنوان یک آماتور سعی میکنم بند پیوند میان رشته ای این علوم را برای خود و شما باز کنم.

اولین باری که علاقه شدیدی به این بحث نشان دادم مطالعه در مورد نظریه داروین و سپس مطالعه علوم اعصاب بود که من را شگفت زده کرد.

اما مهم ترین دلیل وجود این بخش وضعیت وخیم اقلیمی زمین است که اگر من و شما امروز در مورد آن حرف نزنیم، فرزندان ما در زیر آوار انقراض نسل بعدی نابود خواهند شد.

تاریخ

درسی که همیشه در مدرسه از آن متنفر بودم و امروز از مورد علاقه ترین شاخه هایی است که به آن عشق می ورزم و عمیقاً معتقدم اگر ما تاریخ را فقط در بستر روایت و تحلیل های تاریخی تقلیل دهیم در واقع فقط به یک مشت قصه دست یافتیم که ارزشی برای حیات اصیل انسانی ندارد.

شناخت تاریخ و شناخت روندها و رویدادها در تاریخ در بستر میان رشته ای فهم عظیمی برای پیش بینی پذیری های کلان و جزئی به ما می دهد تا خطاها را تکرار نکنیم و عظمت دستاورد های نجات بخش بشر را توسعه دهیم.

علت تنفر من از درس تاریخ در مدرسه و هم در دانشگاه این بود که همیشه به صورت پاره گاره تحت عناوین قصه گونه و بدون اتصال روایی شرح داده می شدند و با اینکه آن جمله نخ نمای معروف یعنی ( هر ملتی که تاریخ نداند محکوم به تکرارش است ) را همیشه از زبان معلمین می شنیدم، اما چون هیچ ارتباطی بین این شعار و آن چه تدریس میشد نمی دیدم بر تنفرم از این درس اضافه می شد.

اما امروز می فهمم که چقدر تاریخ می تواند در وقت ما صرف جویی کند و چقدر می تواند به ما قدرت تاب آوری و پذیرش واقعیت بدهد.

زیر پوست تمدن

راستش را بخواهید این طبقه بندی عجیب غریب بعد از خواندن کتابی از ترنس مک کنا (Terence Kemp McKenna) به نام غذای خدایان (به انگلیسی: Food of the Gods) به ذهنم رسید، که صد البته همه ی دوستان می دانند که من با نظریات ایشان موافق نیستم اما تشبیه شاعرانه ای که از اثر موارد سایکودلیک در زنجیزه تکامل مغز و شکل گیری تمدن از آن صحبت کرده است این نام را به ذهن من انداخت.

زبان، فرهنگ، اسطوره ها و نشانه ها شکل دهنده ی چیزی هستند که امروز ما آن را تمدن می نامیم و از دل آن سعی می کنیم زیستی اصیل حاصل کنیم و واقعاً می توان گفت ماده ی خام هر آن چه ما می خواهیم در علوم میان رشته ای میان فهم خودمان از علوم به کار بگیریم همین زیر پوست تمدن است.

همین الان که دارید این متن را می خوانید دارید از یکی از زیرپوست های تمدن به نام نوشتار بهره می گیرید که باید در مورد آن صحبت کرد.

هنر و زیبایی

چه چیزی زیباست و چه چیزی زیبا نیست؟

چه چیزی لذت آفرین است و چه چیزی لذت آفرین نیست؟

آیا هنر الزاماً به زیبایی تقلیل پیدا می کند یا چیزی فراگفتاری است ؟

به ندرت در نقدهای هنری می بینیم که منتقدان فراتر از فرم و محتوا به صورت میان رشته ای محصولاتی برای زیست اصیل از دل اثر هنری بیرون بکشند، البته جای آقای ژیژک خالی است که واقعاً نگاه عمیق فلسفی و میان رشته ای جالبی در حوزه هنر دارند.

این بخش تا حد بسیار زیادی وابسته به نظرات شخصی من در مورد آثار هنری است و یقیناً چون با رویکرد میان رشته ای در هم می آمیزد ممکن است برای برخی از هنرمندان و هنر دوستان در ابتدا به علت تازگی هایی که دارد خوش نوا نباشد، اما با تمام شخصی بودنش یک دعوت بزرگ به بینش میان رشته ای از هنر است که به زیبایی هنر عمق بیشتری بدهد.

اگر در طبقه بندی های این دسته نگاه کرده باشید جای بسیاری از هنرهای نفیس و ارزشمند خالی است، چون در سلیقه من نیستند و فعلاً واحد میان رشته حول مطالعات و اتصالات میان رشته ای من می چرخد

به امید روزی که شایستگانی بیایند و بر بخش های آن بیفزایند.

تکنولوژی

در گذشته فردی که متولد میشد در بستر مرگ همان دنیایی را می دید که حین تولد دیده بود، اما تکنولوژی به خصوص از میانه قرن بیستم به بعد سرعت تغییر فرم زندگی ها را بسیار بالا برده به نحوی که در تولد 20 سالگی مان زمان کودکی مان را دورانی ماقبل تاریخ به یاد می آوریم

تکنولوژی سرعت و ریتم زندگی ما را به شدت تند و سریع کرده است و اگر به درستی درک نشود ما را از ریتم کند زندگی و زندگی اصیل دور خواهیم شد.

من مدت های مدید و ساعت ها به ارزشمندی تکنولوژی و آسوده سازی و راحتی هایی که برای ما آورده است فکر کردم و از آن ها تقدیر می کنم، اما یک پس زمینه تاریک در پشت آن همیشه پنهان بود و آن فراموش کردن خود هدف تکنولوژی بود.

تکنولوژی هدفش این بود که امکاناتی که فقط پادشاهان و شاهزادگان در اختیار داشتند به زندگی ما وارد کند، اما مغز ما برای چرخش سریعی این چنین که امروز می بینیم اصلاً هیچ آمادگی ندارد و این سرعت تغییر بالا تا حد زیادی زندگی ما را مرض گونه کرده است.

نه بخاطر اینکه ذات تکنولوژی بد است، ابداً اینطور نیست، اتفاقاً تکنولوژی مهم ترین ابزار ساده زیستی و جلوگیری از اختلاف طبقاتی است، بلکه بخاطر عدم شناخت عمیق ما از ورود به تاریکی ریتم تند زندگی است که موجب می شود تکنولوژی برخلاف اینکه هدفش بخشیدن زیست اصیل و آسوده به ما بوده است تبدیل به ابزار اضطراب شود.

اگر تکنولوژی را به شکل میان رشته ای مطالعه نکنیم و فقط مصرف کننده باشیم، داریم از چاقوی تکنولوژی به جای جراحی بهبودی برای زیستن اصیل در ریختن خون زندگی اصیل استفاده می کنیم.

روانشناسی میان رشته ای

در بیوگرافی من بخش های زیادی را می خوانید که من در مورد سو رفتار روانشناسان با خود و دیگران صحبت کردم، و این سو رفتارها را حاصل بی سوادی میان رشته ای عده کثیری از روانشناسان و روانپزشکان می دانم.

بسیار خب من هم حرف شما را می پذیرم، من شایستگی نظر دادن در حوزه روانشناسی را ندارم، اما آن چه می گویم در کمال ناشایستگی در مورد مشاهدات عینی خودم و رفتاری که با خودم شده است شرح می دهم و این حق را کامل دارم که از مطالعات گسترده ای که در این حوزه دارم رفتارهایی که با من یا دیگران شده است را نیز نقد کنم.

فارغ از صحبت از شایستگی و ناشایستگی در این بخش به بررسی عمیق میان رشته و غیر تقلیل یافته و گسترده از انواع روانشناسی دست خواهیم زد تا دامنه فکری برای اثربخشی بیشتر بر کیفیت حیات و زیست اصیل را در ذهن شما گسترش دهیم.

به علت این که این بخش مرتبط با سلامت شماست، مطالبی که ارائه می شود همگی با رفرنس دهی دقیق خواهند بود تا نه کسی بتواند آن ها را زیر سوال ببرد و نه خود من دچار خطا شوم.

توسعه فردی

توسعه فردی یعنی گسترش دانستگی های سطحی برای دستیابی به اعمال عمیق جهت افزایش کیفیت زیست اصیل و با کیفیت

این بخش آنقدر گسترده است و آنقدر میان رشته ای است که واقعاً نمی توان در چند سطر آن را توضیح داد، اما اگر بخواهم هدفم را از گذاشتن این بخش در واحد میان رشته ای مگوپ بگویم در بستر یک روایت بیان می کنم.

در گذشته دور می گفتند هرچه سن انسان بیشتر می شود، جهان بینی او بخاطر کسب تجربیات و مشاهدات بیشتر بهتر شده و تصمیمات بهتری می گیرد.
سپس با اختراع کتاب و با سواد شدن مردم این تعریف همچنان به قوت خود باقی ماند اما یک بند دیگر هم به آن اضافه شد و آن این بود که هرکس مطالعه بیشتری کند، گویی چیزهای بیشتری دیده است و تصمیمات متفکرانه تری خواهد گرفت.
سپس با توسعه مدارس و دانشگاه ها نیز بر باور اینکه هر فرد دانش افزایی کند تصمیم گیرنده بهتری است نیز بیشتر دامن زده شد.
یعنی به نحوی رابطه مستقیمی بین میزان دانستگی و تصمیم بهتر یک اصل جدایی ناپذیر بود.

اما واقعیت دنیا این نیست.
چند مرد 60 ساله می شناسید که مدرک دانشگاهی معتبر دارد اما مثل کودکان تصمیم می گیرد و رفتار می کند ؟
خب این پارادوکس عمیقی در باور پیشینیان ایجاد می کند و واقعیت این است که ما بیش از آن که به تجربه و دانش احتیاج داشته باشیم به مهارت هضم دانش و تجربه احتیاج داریم.

بله، شما شاید افراد زیادی را دیده باشید که یک رفتار مخرب وحشتناک را بیش از 20 بار طی یک دهه تکرار می کنند و هر بار هم پشیمان می شوند اما دست از تکرار برنمی دارند. تا حالا فکر کردید چرا ؟

دلیلش این است که آن ها تجربیات تلخ خود را هضم نمی کنند تا جلوی تخریب های بعدی را بگیرند.

بله، شما قطعاً افرادی را دیده اید که ساعت ها کتاب های روانشناسی می خوانند یا حتی در رشته روانشناسی تحصیل کرده اند و یا حتی پزشک هستند، اما بارها و بارها خلاف آموزه های خود عمل می کنند.
روانشناسی که فرزندش را کتک می زند یا پزشکی که سیگار می کشد و الکل مصرف می کند کم نیستند.

دلیلش این است که آن ها دانش خود را هضم نکرده اند.

من مفصل در مقاله ای در مورد هضم تجربه و دانش صحبت خواهم کرد، اما این می خواهم تعریف میان رشته ای خودم را از توسعه فردی بر مبنای هضم تجربه و دانش ارائه کنم.

رشد فردی به معنی کسب قدرتی شناخت و رفتاری است که آن چه تجربه می کنیم یا می آموزیم را ابتدا در سطح شخصیت خود تناسب بندی کنیم و در عمق شخصیت خود آن را هضم کنیم و با تار و پود وجودمان آن را حس کنیم.

توسعه فردی عمیقاً نیازمند درک صحیح از کارکرد روان، کاکرد زیست-عصب انسان و فهم جامعه است و در مراحل بعدی به شاخه های متعددی طبقه بندی می شود که بدون تفکر سیستمی و بدون کلان نگری عملاً میسر نمی شود.

در این بخش ما بسیار صحبت های پیچیده ای خواهیم کرد و از بزرگان اصیل نکات عمیق پیرامون گسترش مرزهای خویشتن و توسعه همه جانبه فردی ارائه خواهیم کرد که به شدت به روانشناسی و جامعه شناسی وابسته است.

مدیریت و رهبری

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم دی ان ای و الگوهای رفتاری اولیه را از خانواده به ارث می بریم، اما داستان رهبری در جهان امروز، تنها قصه ژن و عادت نیست؛ قصه آگاهی از این ارث و بازآفرینی خلاقانه آن در متن شبکه های پیچیده انسانی است. دیدگاه میان رشته ای یعنی پا گذاشتن آن سوی نسخه های تک بعدی «چگونه رئیس خوب باشیم» و رؤیتِ ریشه های عصبی، رفتاری، فلسفی و زیست محیطیِ قدرت و تصمیم.

مخاطلب عمده ای ن این بخش افزادی مثل من هستند که والدینی کارگر یا کارمند داشتند و الگوهای رفتاری شان برای ارائه ایده و پیشبرد اهداف و انگیزه های درونی شان با الگوگیری از رفتار والدینشان است و خب یقیناً کاری از پیش نخواهند برد.

بشر امروزی دیگر بشر نظام برده داری، فئودالیسم و ارباب و رعیتی نیست و در نظامی زیست می کند به نام زیست سازمانی که اصل و اساس آن به سمت انسان محور شدن می رود و از آن اصول غیر انسانی برده داری فاصله می گیرد.

بگذریم که شخصاً شاهد رفتارهای ارباب و رعیتی بسیاری در همین قرن امروز در همان تمدن های مدعی انسان گرایی هستیم و هیچ ساز و کار درستی هم برای نظارت بر ظلم آن ها نیست، اما سکوت ما چیزی را حل نمی کند.

فهم ما از ساز و کار قدر گیری و قدرت دهی باید پیچیده سازی شود و ابداً در تگاه تکینه نگری نمی توان آن را بیان کرد.

قدرت اگر فقط به مأموریت عددی و فشار کوتاه مدت تقلیل یابد، دژ ایدئولوژیک می سازد که رنج نامشروع را تولید می کند و پایداری چندانی ندارد.

رهبر و مدیر اصیل به جای لاپوشانی شکاف ها، آن ها را برملا می کند تا رنج مشروع رشد جای رنج نامشروع فرسایش را بگیرد و این با نگاه ارباب و رعیتی و رییس و مرئوسی واقعاً در زیست سازمانی نمی تواند سود آور و پایدار شود.

از 24 ساعت شبانه روز اگر فرض بگیریم که 8 ساعت خواب هستیم و 16 ساعت بیدار هستیم ، اصولاً در حالت کارمندی نیمی از ساعت بیداری خویش را در سازمان می گذرانیم و نیم دیگر تقریباً در اختیار ما است.

صحبت از مدیریت و رهبری و در کنار آن زیست سازمانی عنصری است که نیمی از زندگی بیدار ما را تشکیل می دهد و تمام این علوم میان رشته ای به نحوی حداقل باید نیمی از تلاش خود را برای بهینه سازی عناصر مدیریت و رهبری قرار دهند.

در ابتدا مد نظرم این بود که اسم این بخش را زیست سازمانی بگذارم، اما سپس تصمیم گرفتم زیست سازمانی را زیر مجموعه این بخش کنم، چرا که نطفه و اصل و اساس آن چه در سازمان رخ می دهد از یک فرد است و به پایین دست راه پیدا می کند و بهتر است در حین طبقه بندی از نطفه های اصلی طبقه بندی ها را شروع کنیم.

فهم زیست سازمانی زمانی که موضوع مدیریت و رهبری آن را ادراک نکرده باشند اساساً یک امر تئوریک فلسفی خیالی است، نه علمی و واقعی

من برای این بخش نزدیک به 1000 ساعت دوره گذراندم و مدارک MBA، DBA و Leadership را از دانشکده کار آفرینی دانشگاه تهران دریافت کردم.

به جای دیدن سازمان به شکل هرم، آن را یک شبکه در نظر بگیر: گره هایی با پیوندهای رسمی و غیررسمی. قدرت گاهی در «گره های واسط» جاری است، جایی که اطلاعات، شایعه و خلاقیت تبادل می شود. رهبر میان رشته ای توپولوژی رسمی را می شناسد، اما همزمان دست بر نبض این مسیرهای پنهان دارد و می داند تغییر پایدار از حاشیه های پر پیوند آغاز می شود.

تبریک به خودم و شما