دستکاری شناختی رسانه‌ای نشان می‌دهد چگونه پیام‌های هدفمند با فنون روانشناختی و تبلیغاتی می‌توانند ادراک و باورهای عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. اینجا علوم میان رشته ای یکه‌تاز میدان است، چون برای تحلیل این پدیده باید از روانشناسی شناختی، جامعه‌شناسی، ارتباطات، زبان‌شناسی و علوم سیاسی بهره گرفت. رسانه‌ها با تکنیک‌هایی مثل تکرار مداوم، برچسب‌زدن یا تحریک هیجانات منفی یا مثبت، الگوهای فکری مخاطبان را تغییر می‌دهند. اگر فرد نداند چگونه ذهنش در معرض این بمباران اطلاعاتی قرار می‌گیرد، ناخواسته تصمیم‌ها یا نگرش‌هایش مطابق با طراحی تبلیغاتی شکل خواهد گرفت. به عنوان مثال، اصطلاح «عادی‌سازی دروغ» زمانی به کار می‌رود که تکرار یک گزاره نادرست در رسانه‌ها، آن را به شکل یک «حقیقت» در ذهن مردم حک می‌کند. با رویکرد چندجانبه بین رسانه و روانشناسی می‌توان فهمید چرا بعضی اخبار جعلی در یک جامعه به‌سرعت رواج می‌یابد ولی در جامعه‌ای دیگر پذیرفته نمی‌شود.

این دستکاری لزوماً سیاسی نیست؛ در بازاریابی تجاری هم می‌توان نشانه‌هایی از این دست یافت. برای مثال، با ایجاد تصویری مطلوب از یک کالا و القای احساس نیاز، مصرف‌کننده به خرید ترغیب می‌شود. علوم میان رشته ای دست من را باز می‌گذارد تا لایه‌های پنهان این فرایندهای شناختی را افشا کنم و همچنین راهبردهایی برای افزایش سواد رسانه‌ای بیابم.