تاریخ تمدن جهان، شکوه اوجگیری و افول امپراتوریها و روند تدریجی شکلگیری فرهنگهای عظیم را نشان میدهد. وقتی از علوم میان رشته ای برای فهم این تاریخ استفاده میکنم، دریابم مجموعهای از عوامل زیستمحیطی (مانند رودهای قابل کشتیرانی، منابع کشاورزی)، ساختارهای اجتماعی (مانند طبقهبندی فئودالی یا بردهداری)، پیشرفتهای فنی (چرخ، چاپ، دریانوردی) و ایدئولوژیهای دینی یا سیاسی همگی در تکامل یک تمدن دخیل بودهاند. برای مثال، ظهور تمدنهای بزرگ میانرودان را نمیتوان بدون توجه به فراوانی آب و آبیاری، شکلگیری شهرهای نخستین و اختراع خط در نظر گرفت. همچنین سقوط امپراتوری روم تنها از یک عامل نشئت نگرفت؛ بلکه ترکیبی از دگرگونی اقتصادی، هجوم اقوام مهاجم، تحولات فرهنگی و مشکلات در اداره پهنه وسیع جغرافیایی بود که راه را برای فروپاشی هموار کرد. تاریخ تمدن جهان به من میآموزد که هر عصر اوج یا حضیض، ریشه در همزمانی عوامل مختلف دارد و میتوان نسخهای خطی از تاریخ ارائه نداد.