تفکر پیچیده به معنای توانایی درک هم‌زمان جنبه‌های گوناگون یک مسئله و تحمل ابهام و تناقض است. در علوم میان رشته ای، این مهارت بسیار حیاتی است چون داده‌های چندرشته‌ای ممکن است الزامات متفاوت و گاه متضادی را مطرح کنند. برای نمونه، در یک پروژه شهری ممکن است داده‌های مهندسی بر صرفه‌جویی اقتصادی تأکید کنند، اما جامعه‌شناسی نیازهای فرهنگی را مهم بداند و روانشناسی هم استانداردهای رفاه ذهنی ساکنان را پیشنهاد دهد. تفکر پیچیده این دید را فراهم می‌آورد که رویکردهای تک‌بعدی ناکارآمدند و بهتر است گاهی راه‌حل‌های ترکیبی یا روش‌های نامعمول به‌کار گرفته شوند.

در توسعه فردی، تفکر پیچیده کمک می‌کند بین چند اولویت یا هدف متداخل تعادل برقرار کنیم. برخی اوقات هدف‌های بلندمدت با نیازهای کوتاه‌مدت تلاقی می‌کنند و تنها راه عبور از این چالش‌ها، پذیرش ذهنیت باز و تکیه بر تحلیل‌های گسترده است. تفکر پیچیده همچنین همدلی با دیدگاه‌های متفاوت را پرورش می‌دهد و به ما یادآوری می‌کند واقعیت اجتماعی و شخصی پیوسته درحال تغییر است، بنابراین راه‌حل‌ها نیز باید انعطاف داشته باشند.