خودکارآمدی به باور فرد در توانایی موفق انجام دادن یک کار مشخص اطلاق میشود. این مفهوم از دل نظریه شناختی–اجتماعی آلبرت بندورا نشئت گرفته و در تلفیقی از روانشناسی رشد، جامعهشناسی و آموزش جای میگیرد. فردی که باور به خودکارآمدی بالایی دارد، با اشتیاق و تعهد بیشتری به سمت اهدافش حرکت میکند؛ شکستها را موقت میبیند و تلاش بیشتری برای یافتن راهحل نشان میدهد. در عوض، اعتمادبهنفس پایینی در این زمینه باعث میشود فرد بهسرعت دلسرد شود یا اصلاً دست به اقدام نزند.
با توجه به علوم میان رشته ای، شکلگیری خودکارآمدی ممکن است تحتتأثیر الگوهای خانوادگی، موفقیتهای پیشین، مشاهده الگوهای موفق (مثلاً همسالانی که دستاورد مهمی داشتهاند) و نوع بازخوردی که محیط ارائه میکند باشد. در فرآیند توسعه فردی، تقویت خودکارآمدی اغلب از طریق شکستن اهداف بزرگ به گامهای کوچک، ثبت پیشرفتها و دریافت حمایت اجتماعی امکانپذیر است. نتیجه چنین باوری بالاتر رفتن تابآوری و قدرت ریسکپذیری مثبت در فرد خواهد بود.